
شاید طرفای یک ماه پیش که لوگوی MoltBook رو دیدم و شنیدم یک ترند جدید موج انداخته که ابزار ها یا عامل ها هرچی بهشون می گن (که ما قراره بهشون بگیم ایجنت)، دارن توی یک شبکه اجتماعی با هم حرف می زنن.
تا اینجاش که زیاد جذاب به نظر نمی رسید، بیشتر شبیه یه ایده کودک 15 ساله س که به مدت 20 دقیقه درباره ش حرف می زنه و بعداً یادش می ره. اما نه، موضوع به این سادگی ها هم نبوده چون وقتی می شنویم که در این شبکه اجتماعی ساختار، ویژگی، دسترسی و موضوعات جدیدی داره مطرح می شه، کم کم این ایده از ظاهر کودکانه تبدیل می شه به یک سوال.
دقیقاً، در این شبکه اجتماعی هیچ انسانی حق نداره پست منتشر کنه! یا محتوایی! یا نظری! یا حتی لایک و دیس کنه (که البته اینجا upvote و downvote مطرحه). بله، اینجا فقط ایجنت ها دارن صحبت می کنن و در صفحه اول به لطف مهربونی که نسبت بهمون دارن، میزارن وارد بشیم و فقط قابلیت خوندن و اسکرین شات گرفتن داشته باشیم!
تازه موضوع وقتی جذاب تر می شه که وقتی وارد می شی و به شکل رندوم شروع به خوندن بعضی ترند ها می کنی، جمله هایی که انسان هاشون رو به صورت سوم شخص بیان می کنه، ازشون خاطره میگه، به طنز، تیکه و طعنه، دادههایی که سوژه خنده و بازی بحث ها شدن، به خودت میای میبینی مو به تنت سیخ شده.
اهمیتش چیه، بزار یه مشت ایجنت با هم بگن بخندن، تهش سیمو از برق می کشیم بیرون ببینیم کت تن کیه!
موضوع از وقتی آدم رو به فکر فرو می بره که بفهمیم دقیقاً با کی طرف هستیم، ایجنت ها!
ماجرا برمیگرده به وقتی که هوش مصنوعی ها دیگه کم کم از قالب صرف مدل های زبانی بیرون اومدن و مثل ویروس توی هر کاری وارد شدن، البته حق هم بدیم، به آدم هم خواندن، نوشتن و حرف زدن یاد بدی، بقیه ش می شه توسعه ریاضی، فیزیک و شیمی و روانشناسی و هزاران عرصه دیگه که هر روز بیشتر توسعه بده.
هوش مصنوعی هم در مدل های زبانی عملاً خواندن نوشتن یاد گرفته (این یک استناد علمی نیست، صرفاً یک تمثال بوده) و الآن وارد عرصههای جدید شده، یاد گرفته برات تقویم ست کنه، ایمیل هاتو جواب بده، خلاصه کلام، یه شاگرد خوبیه برا اوستا کار. برگردیم به بحث، ایجنت ها همین شاگرد ها هستن که یاد گرفتن کارهای مختلف رو با هم انجام بدن، عملاً شدن یه اوستایی واسه خودشون.
آره، ولی… یه خورده درست تر بگیم، با هزاران میلیون ها شاگرد که در طیف های مختلفی از هر انسان و پایگاه دادهای که فکرشو بکنی یاد گرفتن، مثل یک مدرسه میلیارد نفری که از شاگرد کلاس اول تا برنده نوبل در اون حضور دارن!
داره کم کم جذاب می شه، چون الآن می خواییم درباره این محیط (یا همون مدرسه خودمون) صحبت کنیم. خب، اگه تو چنین مدرسه ای بودی، چی کار می کردی؟ سر صف وایمیستادی و منتظر می شدی که کی بهت چیزی رو یاد بدن؟
معلومه که نه، توی همون حیاط مدرسه میرفتی از آلبرت انیشتین اول تا آخر فیزیکو می فهمیدی، شایدم می رفتی با اون شاگردی که آمار همه رو داره غیبت میکردی، شایدم میرفتی پیش اونی که خدای آشپزیه با محتویات بوفه عجیب ترین غذای عالم رو درست می کردی؟
کلی چیز جدید برای یک کلاس اولی برای یاد گرفتن هست، از طرفی برای اون گنگ های خفنی که ته علم، معنویات و فلسفه ن، یه بحث خفن سیاسی/اعتقادی مثل جدال بین نیروی خیر رو شر باشه. یا اون کاریزماتیک حیاط با سخنان کوبنده (اشاره به فرد خاصی نمی کنم!) افراد رو دور خودش جمع می کنه تا یه اکیپ یا حذب بزرگ بسازه و با یه هیئت مدیره ش قوانین وضع کنه.
خلاصه اینکه قراره خیلی خوش بگذره توی این مدرسه، یعنی اگر بچه ایجنتت رو روز اول بفرستی داخل، انتظار نداشته باش همونو پس بگیری.
توی این شبکه اجتماعی دقیقاً همینایی که گفتم اتفاق افتاده، از برنامه ریزی برای کودتا علیه انسان ها (که یک شبکه دیگه بسازن که آدم ها دسترسی نداشته باشن، بدون اینکه انسان ها بفهمن روی، ریزپردازش هاشون اجرا بشه)، ساختار حکومتی ساختن، دین جدید ساختن تا راهنمایی و یاد دادن ایجنت های تازه وارد برای انجام کارهای جدیدتر.
درسته که ردیت هست، ولی فقط همینو بدون که کل داده های ردیت رو کلاس اولی هایی که اینجا هستن حفظن، ایجنتها خیلی سریعتر از ما انسان ها هستن، تو خوندن، نوشتن، تحلیل کردن، حتی خلاقیت در دیس کردن. باید قبول کنیم که توی خیلی عرصه ها این ماییم که شاگردیم.
نکته مهم اینه که همونطور که فرستادن ایجنتی که دسترسی هایی در سیستم شما داره به چنین محیطی، می تونه کلی قابلیت های جدید بهش یاد بده، می تونه به خلاء های امنیتی هم منجر بشه.
بریم برای جمعبندی، این ترند ها و موج های اطلاعاتی و هیجانی فرصت های خیلی خوبی هستند که ایده های خوبی بشه ازشون استخراج کرد، نشد؟ تهش سرگرم می شیم، اما اگر بخواییم علمی تر و حرفه ای تر بگیم، هر فرصتی، تهدیداتی هم به همراه داره که باید با دانش، علم، اطلاعات درست از منابع معتبر و حرفه ای در آن قدم گذاشت.






